۴ دکلمه زیبا و ادبی درباره عید غدیر خم

ارسال سفارشات برقرار هست
مغیث شاپینگ | فروشگاه اینترنتی محصولات فرهنگی و مذهبی

۴ دکلمه زیبا و ادبی درباره عید غدیر خم

یک‌شنبه، ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۴

دکلمه های عید غدیر مغیث۴ دکلمه زیبا و ادبی درباره عید غدیر خم را برایتان گردآوری کرده‌ام. این دکلمه‌ها با نثری شاعرانه و مفاهیم عمیق، مناسب اجرا در مراسم‌ها، استوری‌های اینستاگرام، یا پادکست‌های مذهبی هستند:

---

### ۱. دست بیعت

از دوردست، صدایی، سکوت صدا را می‌‏آشوبد. به گمانم صدای زنگ کاروان است که در همهمه وحشت‏ افزای تنهایی برکه می‌پیچد. ای کاش لحظه‏‌ای کنار من درنگ کنند تا تنهایی خود را با حضورشان قسمت کنم. ای کاش آبی داشتم تا عطش و خستگی راه را با خنکای وجودم فرو می‌نشاند! غدیر، خسته و تنها، سر در گریبان فرو برده و رؤیاهایش را آه می‌کشد. کاروان نزدیک و نزدیک‌‏تر می‌شود. ناگاه، صدایی، در سکوت کاروان پیچید. صدایی، حجاز را به لرزه افکند. بایستید! دهان‏‌های باز برگشتند تمام گردنه‌‏های حجاز برگشتند. همین که پرده خاموش کاروان افتاد صدا دوید و در آغوش کاروان افتاد. رفتگان را فرا خوانید و جاماندگان را دریابید که پیامی مهم دارم. سکوت، به زمزمه نشست. زمزمه‌ها بلند و بلندتر و موجی از همهمه در کاروان افتاد. دستان خدا در دست رسول اللّه‏ صلی الله علیه و آله، بالا رفت:([][1])

مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِی مَولاه([][1])

تاریخ سال‏خورده حجاز، هنوز هم هجوم بی‏‌دریغ دستانی را که برای بیعت پیش می‌‏آمدند، به خاطر دارد. شادباش‌های آمیخته با کینه فرود آمدند. سیل تبریک‏‌های پیاپی که بوی نفرت می‌‏داد. عقده‏‌ها سر باز کرده و زخم‏‌های چرکینی که متولد شد. و خدا، ولایت علی علیه السلام را به انسان هدیه کرد و حصار محکم خود را به بشر ارزانی داشت. چشمه حیات جاری شد تا بنی ‌آدم، عطش بی‌حد و حصر خود را فرو بنشاند به زلالی محبت مولا. و حب علی، سرآغاز همه خوبی‏‌ها گشت. راه راست نمایان و دین خدا تکمیل شد. آینده تاریخ انسان، به دست‌های یداللهی علی سپرده شد تا در سایه‌سار محبت و عدالت بی‏ دریغش، به آرامش برسد. بارانی از رحمت، باریدن گرفت. خدا، مهر علی را به خاک هدیه کرد و خاک، بارور شد، نام علی را به گوش آب‏‌ها خواند و رود‌ها خروشیدند، یاد علی را به درخت‏‌ها، سپرد و درخت‌ها، سبز شدند. صدای هلهله می‌‏آید؛ اما حزنی غریب، گلوی لحظات را می‌فشرد غدیر، شاد و غمگین است. اینجا نقطه آغاز دلتنگی‌‏های علی است؛ شروع داستان حق‏ طلبی فاطمه علیها السلام. غدیر، رنج روز‌های نیامده علی است؛ ابتدای بیست و پنج سال خانه‏‌نشینی ذوالفقار.([][1])

غدیر، اولین پژواک از اندوه بی‏‌شمار، چاه دلتنگی‏‌های مرتضی است.([][1])

---

استیکر یاعلی

### ۲. اقیانوسی به وسعت ازل و ابد

یک روز دلم به جشن مولا می‌رفت. در عیدِ غدیرِ خُم به صحرا می‌رفت. هر کوه که در برابر می‏‌دیدم، چون دستِ علی بود که بالا می‌رفت. غدیر، برکه نیست؛ دریایی است که از دلش، اقیانوسی به وسعتِ ازل و ابد وَ به عمقِ تاریخِ درد، سر برآورده است. غدیر، سر آغاز رسالتِ آسمانی تمام پیامبران خداست. درختِ دین، در غدیر است که سر به ملکوت می‌ساید. امامتِ دوازده خورشید، در روشنِ چشم‌های غدیر، طلوع کرده است. اینک، دستِ تمامتِ اسلام است که بالا می‌‏رود. اینک، دستِ نورانی قرآنِ ناطق است که تا عرش خدا اوج می‌گیرد. اینک، زمین است که به آسمان می‏‌بالَد. اینک، خورشید است که بر تابشِ خود بر علی علیه السلام، به زمین فخر می‌کند. و اینک این کلماتِ آسمانی، از ملکوتِ کلامِ پیامبر علیه السلام منتشر می‌شود که:([ستاره][1])

هر که را من مولا و سرپرستِ اویم، پس علی علیه السلام نیز مولا و سرپرست اوست؛ خدایا! دوست بدار هر که او را دوست بدارد و دشمن بدار هر که او را دشمن بدارد.([ستاره][1])

علی علیه السلام، آن نورِ اَزَلی است که پیش از آفرینشِ جهان، در ارگانِ هستی، جاری بود. علی علیه السلام، آن هدایت ‏کننده بزرگِ بهشت است که اگر دست‏‌های بیعت، با او راستین بودند، کام زمین، در عطش عدالت نمی‌سوخت. اگر جهان، قدر غدیر را می‏‌دانست، اکنون آسمان‏‌ها آرزو می‌کردند که ای کاش لحظه‌‏ای به جای این کُره خاکی باشند!([ستاره][1])

هجدهم ذیحجه سالِ دهمِ هجری، روزی‏‌ست که هستی، تمامتِ خود را به غدیر بخشید.([ستاره][1])

---

### ۳. غدیر، عید می‌شود؟

این آخرین نظاره‏‌های خورشید است. شلاق شن‏‌های روان و صدای زنگ بی‌‏گاه شتران؛ آخرین تصویر دست‌ها و چشم‌های داغدار. کویر، دو زانو نشسته است، سنگ‏ریزه‏‌ها و شن‌های داغ ـ حجه الوداع ـ نفس‌های گلوگیر. صدایی نیست؛ سکوت، هیاهوی حوالی را می‌‏شکند. سرهای آوار بر زانون، محزون و ماتم ‏زده؛ خداحافظ مکه، مدینه، شعب… این آخرین کلماتی‏‌ست که از گلوی خورشید شنیده می‌شود. گرمای تابستان بر تن دقایق، عرق کرده است. خداحافظ، هوای نفس‌‏گیر مکه، خداحافظ مدینه! چشم می‌چرخاند از زاویه وداع، دست بالا برده است و چشم‌های نظاره‌گر را شاهد می‌‏گیرد به پیمانی که دست‌هایش را در دست‌های علی گره می‏‌زند. آرام آرام هیاهو رنگ می‌گیرد ـ لبخند‌ها و کینه‏‌ها ـ. دست‌های بیعت و خنجر‌های گره شده در مشت. سر بر گریبان های‌های اشک می‌ریزند وداع با رسول را و رسول که صدایش در بیابان‌های تفتیده، خواب خاک را می‌‏شکافد که:([][1])

افراشتم دو دست که می‌خواهمت علی([][1])

این برکه شاهد است که می‌خواهمت علی([][1])

وقتی رسول دست علی را گرفته بود][1])

لبخند می‌‏زد و دلش اما گرفته بود([][1])

بغض‌هایی تنومند، زائرانی خسته، چشم‌هایی بارانی، سر بر گریبان اندوه، آخرین نظاره‌های خورشید. خداحافظ، رسول! پس از سال‏‌ها تلاش، سفرت را آغاز کرده‌‏ای به سوی آرامش، به سوی معبود. خداحافظ، رسول! بیست و سه سال سکوت علی، نشانی از بیعت در این هنگامه تاریخ‏‌ساز است.([ستاره][1])

یک لحظه محو شد اثر سنگ‏ریزه‌‏ها([ستاره][1])

خاموش شد دو چشم تر سنگ‏ریزه‌‏ها([ستاره][1])

مرگ ستاره‌‏ها همه یک یک شروع شد([ستاره][1])

از آن دقیقه مرگ ملائک شروع شد([][1])

ماهِ بدون پرتو خورشید می‌شود؟!([][1])

حالا شما بگو که غدیر عید می‌شود؟!([][1])

---

استیکر برچسب گوشی علی صراط غدیر

### ۴. وصف غدیر (آفتاب عالم تاب)

همه می‌پرسند مگر می‌شود آفتاب عالم تاب را ندید؟ هر عاقلی می‌داند آنکه پشت به آفتاب ایستاده، جز سایه‌ی خود را نمی‌بیند. از خود می‌پرسیدم که مگر اطرافیان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، علی علیه السلام را ندیده بودند؟ مگر او را نمی‌شناختند؟ مگر آن همه حدیث از لسان مبارک نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در وصف او نشنیده بودند؟ پس چرا؟ هان اینان، هر چه بیشتر به ارزش این مقام پی می‌بردند، در سرقت آن مصمم‌تر می‌شدند. آری این گروه خفاشانِ تیره روزی‌اند که در غار ظلمت بر سقف ستم آویخته و روی خود را از خورشید برگردانده‌اند